فیلم مترجم

Movie Translation

سفارش زیرنویس همکاری بعنوان مترجم

دنیای بعد از آخرالزمان به روایت Bethesda

fallout4_filmmotarjem

دنیای آخرالزمانی من –  نقد و بررسی بازی Fallout 4

ژانر : اکشن – نقش آفرینی

مترجم: خسرو خطیبی

منبع: gameinformer

حدود پنجاه ساعت از وقتم را گرفت تا اینکه احساس کردم به این جامعه آزار دهنده تعلق دارم و وقتی که راه و روش بازی را درک کردم، جذابیت هایش برایم روشن شد. این لحظه خوش آیند وقتی به سراغم آمد که مشغول انجام تغییراتی در زره ام  بودم  و پای چپم را که در یکی از ماموریت ها شکسته بود تعمیر می کردم. رنگ کهنه اسلحه هارا نو می کردم و کیفیتشون رو ارتقا می دادم.  یک بعد از ظهر یکشنبه آرام ، وقتی که  یک مرخصی درون بازی گرفته ای و از همه مبارزات و ماجراجویی ها دور هستی، اینجاست که باید اعتراف کنی تو Fallout   را فقط  بازی نمی کنی  بلکه در دنیای بزرگش غرق شده ای..

یکی از مواردی که وقتم را گرفت تلاش زیادم برای درک همه جزئیات بود.  ماموریت ها، کرفتینگ ها، زیست گاه ها، اسلحه ها، اقتصاد بازی، همراه ها و غیره… چندان سخت نیست. چیز های زیادی برای فهمیدن وجود دارد ولی  به محض اینکه آن ها را شناختید می توانید به هر کجای نقشه که خواستید سفر کنید و هر کاری که خواستید انجام دهید. نهایتا همه چیز برایتان مشخص و قابل درک می شود و درست موقعی که به خودتان می گویید : ((آها حالا فهمیدم  قضیه چیه )) .. اون وقت دیگر راه بازگشتی برایتان وجود ندارد ( البته به معنی خوبش) .

در این بازی، شما دائما در حال کشف مکانی تازه یا چیزهای جدید دیگر هستید. این کشف می تواند بخش جدیدی از یک ماموریت، سقوط یک گروه، زیست گاهی جدید یا فقط بخشی کوچک از جزئیات یک محیط  باشد.  ( تمام جهان بازی مانند یک داستان است که به کمک انتخاب های شما در انتظار تعریف شدن است.) امواج رادیویی که می توانید تعقیب کنید، مکالمه هایی که برای شنیدنشان گوش بایستید، جنازه هایی که یادداشتی رویشان جا مانده است، ساختمان های رها شده ی پر از اتفاقات جالب و  غیره. Fallout از آن دسته بازی هاییست که ماموریتی را برای شروع روی نقشه مشخص می کنید  و بعد از چهار ساعت بازی و روبرو شدن  با  تعداد زیادی ماموریت های جانبی تصادفی ، تازه بخاطر می آورید  که اصلا به خاطر چه به آنجا  رفته اید.((تهیه شیر ؟ ! نه صبر کن ببینم. از بین بردن تمام موجودات جهش یافته))…

بالاترین میزان این سردرگمی در ماموریت های بازی وقتی بوجود می آید که متوجه می شویم Fallout مثل همه بازی های ساخته  Bethsuda، هیچ تفاوتی میان ماموریت اصلی و ماموریت های جانبی نمی گذارد. به خاطر وجود این مسئله دنیای Fallout بسایر جالب تر به نظر می رسد  و شما هرگز نمی دانید در هر گوشه از این دنیای بزرگ چه اتفاقی انتظارتان را می کشد.  هدف بی نامی  که در گوشه ای از دوربین  مشخص شده است می تواند تبدیل به یک ماموریت سه ساعته و چند مرحله ای شود که به راحتی با ماموریت های اصلی داستان برابری می کند. من تا به اینجای  بازی معمای چند قتل را را حل کرده ام ..بانک زده ام ، بر روی یک آسمان خراش غول پیکر سقوط کرده ام و حتی خود را یک ابر قهرمان جا زده ام و هیچکدام از این ها جزو داستان اصلی بازی نبوده است. پیدا کردن این ماموریت ها فقط نیمی از زیبایی آن است و قطعا داستانی کلی در پشت همه این ماموریت ها وجود دارد. اما هرگز این داستان به تنهایی هدف نهایی  پشت ساخت این بازی بزرگ نبوده است.

fallout4_garage

همراهان

همراهان شما در Fallout 4 اکنون طبیعتی از قبل به نظر می رسند.  حین جستجو در گذشته شان یا بررسی رابطه تان با آنها متوجه می شوید که همه آنها شخصیت های جالبی دارند و صحبت با آن ها لذت بخش است. هر کدام از آنها خوبی ها و بدی هایی دارند  که موجب تغییر در کارمای ( Karma ) شما می شود و می توانید از آنها برای از بین بردن آدم های بد در ماموریت های بد استفاده کنید. به نظر من  میان همه همراهان روبات  Codwoths از بقیه بهتر است. ممکن است همراه سگ در تبلیغات بازی بسیار درخشیده باشد، ولی او مانند روبات، یک هشدار اعلام خطر  در یک دست و اسلحه آتش افکن در دست دیگرش ندارد. یا اینکه نمی تواند برای بتمن آخرالزمانی شما مانند آلفرد باشد.  اگر خوش شانس باشید و نامتان در میان نام های تعریف شده در بازی باشد ..آنو قت Codwoths   شما را به نام واقعیتان صدا می زند.  شنیدن صدای او در حالی که مرا اقای لیون صدا می کرد از بزرگترین اتقافات گیمری من در سال ۲۰۱۵ بوده است.

شخصیت ها وزندگی های بسیار بیشتری نسبت به نسخه قبلی در بازی وجود دارد. ساختن دنیایی مشابه Elder scroll ولی در محیطی آینده گرایانه که با فضای خشک نسخه های گذشته  Fallout تفاوت دارد.  تلاش بسیار زیادی انجام شده تا دنیای بازی تا جایی که ممکن است واقعی به نظر برسد. در نسخه جدید رنگ های زیاد و متنوعی وجود دارد. زمین های  بایر با رنگ های قرمز،  زرد وآبی رنگ آمیزی شده و این نکته حتی ویران ترین مناطق بمباران شده را تبدیل به مکان هایی زیبا برای گشت و گذار کرده است. صدای طوفان های تشعشعی و رعد و برق  ناشی از امواج رادیو اکتیو هرزگاهی در محیط بازی به گوش می خورد.  مه عمیق و تاریک میان درختان می پیچد و آسمان آبی و زیبای بالای سرتان نوید می دهد که شما پایان کارتان را در گودالی به همراه  سگی وحشی که دل و روده تان را مثل یک تیکه اسباب بازی می جود،  نمی گذارانید .

سیستم مبارزه بسیار جذاب تر از نسخه قبلی طراحی شده است. کیفیت مبارزات در حد استاندارد های بازی مثل Call of duty  نیست ولی دیگر بصورت  اتفاقی جدا و نچسب که بقیه توانایی های  بازی را پوشانده است به چشم نمی آید.  حالا شما می توانید صادقانه احساس یک مبارزه  خوب و واقعی را داشته باشید و خیالتان راحت باشد که-  فن اوری آهسته کردن زمان برای هدف گیری- تنها راه  اطمینان از اصابت گلوله هایتان به دشمن نیست.  البته ایراداتی هم وجود دارد، مثلا نبود هدف گیری خودکار Targeting assist  باعث می شود که زدن هدف های کوچکتر تبدیل به کابوسی در نبرد ها  شوند . از سوی دیگر تاثیر اسلحه ها این بار بیشتر مربوط به ظاهرشان است تا وابسته به مشخصاتشان .

fallout4_filmmotarjem

تجهیزات جدید دیگری هم وجود دارد که مکانیک قدیمی بازی را ساده تر می کند. مسمومیت ناشی از تشعتعات رادیو اکتیو دیگر وضعیت کاراکتر را به وخیم تغییر نمی دهد و در عوض از سطح سلامتش کم می کند . وقتی در حال دویدن و فرار هستید ، خوردن غذاهایی که شما را ضعیف می کند روشی ضروری برای زنده ماندن است. اسلحه ها دیگر پوسیده و مستهلک نمی شوند و احتیاج به تعمیر ندارند و سیستم تعویض اسلحه با روش پیشرفته و ساده تری جایگزین شده است. صداگذاری شخصیت اصلی بازی به خوبی صورت گرفته است  بی طرفانه بودن صدای شخصیت او را در وضعیتی متعادل قرار داده  است. شخصیتی ثابت در جایگاه دوربین که سایر کاراکترها با او صحبت می کنند.

 

مطالب مرتبط

مطلب بعدی مطلب قبلی